تبليغاتX
رز تنها

سبحانک یا نور تر از نورتر از نور در ظلمت من پنجره ای باز کن از نور

 آخر من
مي نويسم تا بدونم درد و رنج اين نبودن ناله هاي بي سكوتم. (مستحقم كه بميرم بي بهونه) نمي دونم بعد رفتن چي تو خاطرت مي مونه مي دونم اما هميشه تو،تو يادم موندگاري توي پس كوچه ذهنم تو هميشه يادگاري.
|لینک ثابت| نگارندهteddy-چهارشنبه نوزدهم تیر 1387 ساعت |
 

 با آرزوي 12 ماه شادي.

 52 هفته خنده .

365 روز سلامتي.

 8760 ساعت عشق.

526600 دقيقه بركت.

 3153000 ثانيه دوستي

سال نو مبارک.

|لینک ثابت| نگارندهteddy-یکشنبه یازدهم فروردین 1387 ساعت |
 

مي نويسم تا بدونم
درد و رنج اين نبودن
ناله هاي بي سكوتم

 


نمي دونم مستحقم كه بميرم بي بهونه


نمي دونم بعد رفتن چي تو خاطرت مي مونه


مي دونم اما هميشه تو،تو يادم موندگاري


توي پس كوچه ذهنم تو هميشه يادگاري.

 

|لینک ثابت| نگارندهteddy-یکشنبه یازدهم فروردین 1387 ساعت |
 لبخند

 

لبخند بهانه ای است برای زنده بودن

پس لحظه هایت سرشار از این بهانه

 

|لینک ثابت| نگارندهteddy-دوشنبه ششم اسفند 1386 ساعت |
 کابوس


ازاين كابوس تنها و سياه و مرگ اندود دل خسته ام چه مي داني؟


كه من خسته ام


كنار تن سرد باران خورده ي ديوار گوشه اي بنشسته ام


و پشت لايه ي سياه پلك بسته ام


در آن كابوس راز آلود  و رخوت زاي دل خسته ام


سر به زير دارم و مغلوب خليدستم


نمي دانم كجا هستم


كه بي گاه از فكرت سر مستم


و نا گاه از اين كابوس تنهايي مي ترسم


گويي آن كابوس راز آلود و مرگ اندود تنهايي

 
مي گويد با من: 


كه تو! هر جا بروي من هستم

 

|لینک ثابت| نگارندهteddy-پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 ساعت |
 ت ن ه ا

 

تنهاییم را با تو قسمت می کنم، 

 

سهم کمی نیست ،

 

 گسترده تر از عالم تنهایی من ،

 

عالمی نیست.

 

 

اینجا،همه هر روز از من می پرسند:حالت چطور است؟

 

اما یکی،یکبار هم از من نپرسید "بالت؟"

 

 

عاقبت هرعاقلی یک روز عاشق می شود

 

کاکتوس قلب او جنس شقایق می شود.

 

 

خوبرویان جهان مهر ندارد دلشان

 

باید از سنگ شود،هر که شود عاشقشان

 

روز اول که سرشتند ز گل پیکرشان

 

سنگی اندر دلشان بود،همان بود دلشان.

 

 

|لینک ثابت| نگارندهteddy-شنبه بیست و دوم دی 1386 ساعت |
 یا علی(ع)

روز محشر وقت پرسیدن ز من رب جلی

گفت تو غرق گناهی؟

گفتمش یا رب بلی

گفت پس آتش نمی گیرد چرا جسم و تنت؟

گفتمش چون حک نمودم روی قلبم

یا علی(ع)

عید غدیر عید امامت و ولایت بر شما مبارک.

|لینک ثابت| نگارندهteddy-جمعه هفتم دی 1386 ساعت |
 

 

تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره

از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلوده به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

و تو رفتی و هنوز سال هاست که در گوش من

 آرام

آرام

خش خشه گامه تو تکرار کنان میدهد آزارم

و

من اندیشه کنان غرغه این پندارم که چرا

 خانه ما سیب نداشت.

|لینک ثابت| نگارندهteddy-سه شنبه سیزدهم آذر 1386 ساعت |
 

 

 

 

|لینک ثابت| نگارندهteddy-پنجشنبه هشتم آذر 1386 ساعت |
 حیییییف

باز باران بی ترانه

گریه هایم عاشقانه

میخورد بر سقف قلبم

یاد ایام تو داشتن

میزند سیلی به صورت

باورت شاید نباشد

مرده است قلبم ز دستت

فکر آنکه با تو بودم

با تو بودم شاد بودم

توی دشت آن نگاهت

گم شدن در خاطراتت.

 

|لینک ثابت| نگارندهteddy-پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386 ساعت |
 مقدس

چه کردی با دل من نازنینم

که هر شام و سحر اندوهگینم؟

 

مرا دعوت بکن در باغ چشمت

که از باغ تو لبخندی بچینم

 

تو صبح بی غروب آسمانی

من آشفته ترین زن زمینم

 

نگاهت کفر دنیا را در آورد

همین کفر مقدس گشته دینم

 

دلم بی تاب رویت می شود باز

میان عاشقان عاشق ترینم

 

|لینک ثابت| نگارندهteddy-پنجشنبه سوم آبان 1386 ساعت |
 پرستو

ستاره گم شد و خورشید سر زد

پرستویی به بام خانه پر زد

در آن صبحم صفای آرزویی

شب اندیشه را رنگ سحر زد:

 

پرستو باشم و از دام این خاک

گشایم پر به سوی بام افلاک

ز چشم انداز بی پایان گردون

در آویزم به دنیایی طربناک

 

پرستو باشم و از بام هستی

بخوانم نغمه های شوق و مستی

سرودی سر کنم با خاطری شاد

سرود عشق و آزادی پرستی

 

پرستو باشم از بامی به بامی

صفای صبح را گویم سلامی

بهاران را برم هر جا نویدی

جوانان را دهم هر سو پیامی

 

تو هم روزی اگر پرسی ز حالم

لب بامت ز حال دل بنالم

و گر پروا کنم بر من نگیری

که می ترسم زنی سنگی به بالم!

 

فریدون مشیری

 

|لینک ثابت| نگارندهteddy-جمعه بیست و هفتم مهر 1386 ساعت |
 

 

در اندرون من خسته دل ندانم چیست!!!!!!!!!!

 

که من خموشم و او در خروش و در غوغاست.

 

|لینک ثابت| نگارندهteddy-شنبه هفتم مهر 1386 ساعت |
 

تولدت مبارک

|لینک ثابت| نگارندهteddy-شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 ساعت |
 تولد
فردا تولده تولد تولد تولدت مبارک تولده 2سالگی وبلاگم.
|لینک ثابت| نگارندهteddy-جمعه بیست و سوم شهریور 1386 ساعت |
 خیلی خوشحالم.
 

 

 

 

خدایا شکرت به خاطر همه محبت هات.

 

|لینک ثابت| نگارندهteddy-دوشنبه دوازدهم شهریور 1386 ساعت |
 پیام تبریک

 

میلاد صاحب الزمان مهدی موعود(عج)

بر تمام عاشقانش مبارک باد.

 

یا منجی حق این تنها را دریاب .

 

|لینک ثابت| نگارندهteddy-سه شنبه ششم شهریور 1386 ساعت |
 

 

 

تمام آرزوهای خود را ورق می زنم

و در کمینگاه امید

به ابهام یخ بسته ای مبدل شده ام!

 

رز

|لینک ثابت| نگارندهteddy-شنبه سوم شهریور 1386 ساعت |
 تنها....یکی من یکی تو
به ديدارم بيا     هر شب در اين تنهايي تنها و تاريك خدا مانند   دلم تنگ است     بيا اي روشن روشنتر از لبخند    شبم را روز كن در زير سر پوش سياهي ها   دلم تنگ است

 

 
يكي من،يكي تو

 

از این دنیا روم تنها

تك و تنها مثل غم ها

غم هاي من همه اش زرده

زرد و قرمز،رنگ درده

چه خوش رنگه سياه من

رنگ خاموش،گياه من!

 

مثل روز هاي تنهايي

شد زمزمه رو لب من

تو كجايي؟تو كجايي؟

صداي تو نمي آد باز

نواي محض تنهايي!

 

بيا با من،بيا تا من

در آغوشم تو را بينم

براي تو گلي چينم

به زير لب شود ذكرم

تو اينجايي،تو اينجايي

 

بيا يك بار گل ياسم!

-يه كم ساكت...-

چه خوش نقشه خيال من!؟

همه اندوه...

همه اندوه...

زمان...ساعت...قلم...كاغذ

به چي خوش شد خيال من؟

دل و دستم...

شده بازم ز تو شيدا

همون كاغذ

اما اين بار...

 به رنگ دل

به رنگ تنهايي و رويا

رنگ فردايي پر اما

رنگ زخم هاي ناسورم

-يه كم ساكت...يه كم ساكت...بگذار تا...

قدم رنجه كنه اين دل

از اين دنياي بي حاصل-

 

رنگ دل،رنگ تنهايي

بسه هر چه تو تنهايي... بسه هر چه تو تنهايي

 

ز تنهايي چه شد حاصل،تو را اي بانوي تنهايي؟

همه زجرم از اين درده

نگاه من از اين خسته

-يه كم فرياد...-

بيا بنگر! صداي من از اين بسته

 

همه دل خسته ام كردي

اسير و بسته ام كردي

شده ام مرتاض به كوي تو

اگر بر درگهت بارم دهي يك بار

روم معراج ز روي تو

ببين ديوانه ام كردي

اسير خانه ام كردي

تو با افسون و سحر خود

جنون في النفسه ام كردي

 

تو اي پرياي جادوگر

تو اي ابليس زيبا روي

-همين تو...مرا افسون اخگرت كردي-

 

نبودت شاعرم كرده

-يه كم ساكت...

دلم تنهاست...يه كم ساكت...

جنون و دل...دلم شيداست...-

جنونم را به رنگ اين دلم كرده

رنگ دل،رنگ تنهايي

بسه هر چه تو تنهايي...بسه هر چه تو تنهايي

...

 

 

|لینک ثابت| نگارندهteddy-چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 ساعت |
 معنویت

 

یاالله 

از کفشهایم فهمیدند کجا بودم

 پنجره و درها را قفل زدند

حتی کفش هایم را پنهان کردند ،

 نیازی به آنها نیست

آنها نمی دانند که من به سوی تو پرواز می کنم .

 

 

 

یا خدا تاریکی را دوست دارم اگر تو شمعم باشی .

تنهایی را دوست دارم اگر تو در کنارم باشی .

مرگ را دوست دارم اگر به یادم باشی .

تو را دوست دارم حتی اگر به یادم نباشی !

 

|لینک ثابت| نگارندهteddy-یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386 ساعت |